021-44069874

سفر من به سرزمین لبخندها تایلند

سفر من به سرزمین لبخندها تایلند

همه‌چیز از یه تصمیم ناگهانی شروع شد... یه شب سرد پاییزی، وقتی همه خواب بودن، من هنوز بیدار بودم و زل زده بودم به نقشه‌ی دنیا روی دیوار اتاقم. چشمم افتاد روی یه نقطه‌ی خاص. “تایلند”  کشوری پر از رمز و راز، جایی که هم صدای دریا دلتو می‌بره، هم معبدهای طلایی‌اش یه حس عرفانی بهت می‌دن.
نمی‌دونم چی شد، فقط می‌دونم یه چیزی درونم گفت: «ارشیا وقتشه بری!» اون لحظه یه حس عجیبی داشتم؛ انگار قراره توی این سفر چیزی بیشتر از یه تفریح ساده کشف کنم... یه راز! راز لبخند مردم تایلند، راز رنگ‌های خیابان‌های بانکوک، و شاید حتی راز خودم توی دل ماجراجویی.
فقط بلیط گرفتم. بدون فکر، بدون برنامه. از همون لحظه تصمیم گرفتم سفرم به تایلند رو ضبط کنم، تا نه فقط یه ولاگ، بلکه یه داستان واقعی از کشف، هیجان و آرامش بسازم.

 

ادامه ولاگ سفر من به تایلند؛ تفریحات خفن پوکت و خاطره‌ای از تور قشم

وقتی از بانکوک راهی پوکت شدم، حس می‌کردم وارد یه دنیای جدید شدم. از همون لحظه‌ای که پایم به جزیره رسید، بوی دریا، رنگ آبی فیروزه‌ای آب و صدای موج‌ها یه جور خاصی به دلم نشست. پوکت فقط یه جزیره نیست... یه دنیای متفاوت از هیجان و آرامشه!
اولین چیزی که امتحان کردم، قایق‌سواری در خلیج فانگ نگا بود. همون جایی که صخره‌های آهکی از دل آب بیرون اومدن و منظره‌ای ساختن که انگار از توی یه فیلم بیرون اومده. بعدش رفتم سراغ غواصی در جزایر فی‌فی؛ وقتی زیر آب بودم و ماهی‌های رنگی دورم می‌چرخیدن، یه حس عجیب از رهایی داشتم، انگار زمان متوقف شده بود.
اما اوج هیجان، شب‌گردی در خیابان بنگلا بود! نور، موزیک، بوی غذاهای خیابونی و لبخندهای مردم... همه چیز اون‌قدر زنده و پرانرژی بود که نمی‌خواستم لحظه‌ای چشم‌هامو ببندم.
وسط اون همه شور و هیجان، یه لحظه یاد سفر قبلیم افتادم. تور قشم، سفری که سیوان دشت زحمتش رو کشیده بود. اون موقع هم مثل الان، پر از اتفاقات ناب و خاطرات موندگار بود. هنوز مزه‌ی قهوه‌ای که کنار ساحل در قشم خوردم، توی ذهنم مونده. اون تجربه باعث شد یاد بگیرم، هر سفر یه بخش تازه از زندگیه. حالا هم تایلند، با تمام رازها و لبخندهاش، داره بخش جدیدی از داستان منو می‌نویسه.

 

تجربه عجیب من از غذاهای تایلند؛ ۷ روز گرسنگی در سرزمین لبخندها

بعد از اون‌همه هیجان و تفریح توی پوکت، تصمیم گرفتم خودمو به دل غذاهای خیابونی تایلند بزنم. همه می‌گفتن: «ارشیا! اگه بری تایلند و غذاهای محلی‌شو نخوری، یعنی نصف سفر رو از دست دادی!» اما نمی‌دونستن من با چه فاجعه‌ای روبه‌رو شدم 😅
اولین باری که نزدیک یه دکه‌ی خیابونی شدم، بوی تند و عجیب غذاها یه‌جوری پیچید توی هوا که حتی نفسم بند اومد. فروشنده با لبخند گفت: Pad Kra Pao? Som Tam? و من فقط لبخند زدم، چون حتی نمی‌دونستم چی می‌گه. ولی اون بوها... اون ترکیب تند، شیرین، ترش و بعضی وقتا حتی بدبو 😖 واقعاً برام غیرقابل تحمل بود.
سه روز اول فقط با نوشابه و چیپس گذشت. روز چهارم توی رستوران ایرانی دنبالش گشتم — نبود! روز پنجم با یه موز و یه نون محلی دووم آوردم. تا روز هفتم، حس می‌کردم دارم در سفر به تایلند گرسنگی کشیدن رو تجربه می‌کنم، نه گردشگری!
با اینکه تایلند پر از رنگ و طعم بود، ولی برای من تبدیل شد به چالشی واقعی؛ چالشی به اسم: زندگی بدون برنج سرخ‌شده با ماهی خشک و بوی عجیب! با این حال، همین تجربه باعث شد بیشتر به فرهنگ غذایی اون‌ها احترام بذارم. چون برای مردم تایلند، همین غذاها یه دنیا عشق و تاریخ داره.

 

دلتنگی برای ایران؛ از سواحل پوکت تا کویر کاراکال

روزهای آخر سفر به تایلند، وقتی روی ساحل پوکت نشسته بودم و غروب نارنجی رنگ خورشید رو تماشا می‌کردم، یه حس عجیبی اومد سراغم... دلم برای ایران تنگ شده بود. برای اون آرامش خاصی که فقط توی سفرهای داخلی حس می‌کنی.
یاد تور کویر کاراکال یزد افتادم؛ همون سکوت شب‌های کویر، وقتی آسمون پر از ستاره بود و صدای هیچ‌کس نمی‌اومد جز صدای باد. اونجا حس می‌کردم زمان متوقف شده، انگار کویر یه جور جادوی خاص داره که هیچ جای دنیا تکرار نمی‌شه.
بعدش یاد تور کیش افتادم؛ ساحل نیلگون، دوچرخه‌سواری کنار دریا، صدای خنده‌ی مسافرا و هوای شرجی که با همه‌ی سختی‌هاش، یه حال خوب واقعی داشت. اونجا همیشه یه جور حس تعلق داشتم، یه حس وطن.
تایلند قشنگ بود، پر از ماجراجویی و تجربه‌های تازه، ولی هیچ جا مثل ایران و تورهای داخلی نیست؛ جایی که هر گوشه‌اش یه خاطره‌ست، از گرمای کویر تا خنکای نسیم خلیج فارس.

 

پایان ولاگ سفر من به تایلند؛ هر سفر یه شروع جدیده

وقتی هواپیمای برگشت از بانکوک بلند شد، به پایین نگاه کردم… به شهری که پر از نور، رنگ و لبخند بود. به خیابون‌هایی که توش خندیدم، به ساحل‌هایی که توش آرامش پیدا کردم، و به روزهایی که با تمام سختی‌هاش، تبدیل شدن به یه بخش از من.
اون لحظه فهمیدم هر سفر فقط دیدن یه کشور جدید نیست… یه جور کشف درونیه، یه فرصته برای شناخت خودت بین آدم‌های غریبه و خیابون‌های ناآشنا.
تایلند برای من پر از درس بود. از تفریحات خفن پوکت تا گرسنگی هفت روزه بین بوی عجیب غذاها، ولی مهم‌تر از همه، این سفر باعث شد قدر ایران رو بیشتر بدونم. قدر اون شب‌های کویر کاراکال، اون غروب‌های طلایی جزیره کیش، و لبخند مردم خودم. حالا که برگشتم، یه چیزی درونم می‌گه: «ارشیا، ماجراجویی تموم نشده... تازه شروع شده!»

 

جمع‌بندی ولاگ

سفر من به تایلند فقط یه تجربه گردشگری نبود، یه مسیر بود برای کشف خودم. از بانکوک تا پوکت، از خنده تا دلتنگی... و حالا برگشتم با قلبی پر از خاطره و چشمی که دنبال ماجراجویی بعدیه، شاید این‌بار دوباره در کویر کاراکال یا ساحل کیش...